همیشه
یک جای خلوت پیدا می شود
که بنشینی و شعری بنویسی که خون در رگهایش بجوشد
جایی مطمئن
که هیچ منتقدی پا در کفش گشادت نخواهد کرد
و خوب می دانی
از کلاه خبری نیست
نه از کلاه بوقی
نه از کلاه شاپو
نه از کلاه یک کلاه بردار غیب گو
که قبل از آشنایی ته جیبت را رؤیت کرده است
آنوقت می توانی
با کلمات یک شعبده راه بیاندازی
شعبده ای به نام شعر
پروانه هایی که در دستانت جان می یابند
تا روی ماه عشق را ببوسی
و جهان را خلع سلاح کنی
همیشه یک حای خلوت پیدا می شود
که خودسوزی یک سیگار لایت را با لبانت
بدرقه کنی
آرامش یعنی همین
یوسف نیکخواه
90/6/6
امشب تو باید از همیشه دورتر باشی
از اتفاق تلخ امشب بی خبر باشی
این بغض های لعنتی امروز می بارند
می ترسم از وقتی که تو بی اشک، تر باشی
یک عمر با این بغض های درگیر بودم تا
با دست های زندگی درگیر تر باشی
من زیر سرمای خودم یکریز لرزیدم
شاید که دستم را بگیری، بال و پر باشی
من قانعم تا تو برای لحظه ای حتی
دردی، غمی، چیزی، فقط این دور و بر باشی
ای کاش یک فردای دیگر پیش من بودی
ای کاش می شد یک دقیقه بیشتر باشی
من لابلای این غزل آرام می می... نه!
باید تو از پایان قصه بی خبر باشی
محمد قائدی
دلم همچون کبوتری چشم براه
پشت شیشه ای که باران می خورد
جِل جِل
هی نوک می زند
هی نوک می زند
هی نوک می زند
خاطراتت را...
مهران توکلیان
امروز کبری هم سن مادربزرگ من است
و آلزایمر دارد
توقع دارید کتابش را زیر درخت جا نگذارد؟
رحمت الله نیک منش
تا همیشه باری عظیم به دوشت نهاده باشند
که سرت سلامت بماند
این را نمی فهمند
لاک پشت های خوشبخت
رحمت الله نیک منش